سيد محمد باقر برقعى

4107

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گلى آزاده در دشت جهانم 1275 * گلى از بوستان ناچيده ، رفتم 2466 گلى را گفت روزى باغبانى 3977 * گم شد به جستجوى تو جانان جوانىام 3850 گم شد رهم به دشت نشان ، قدم كجاست ؟ 2567 * گم شد رهم به دشت نشان قدم كجاست ؟ 210 گم‌كرده ( شعر نو ) 1183 * گمره‌تر از آن قوم مجوييد ، كه امروز 2258 گمگشتگان وادى جهليم ، راه كو ؟ 536 * گناه دل همه سرچشمه‌اش نگاه من است 195 گناهم چيست ؟ من زيباپرستم 2038 * گنهى نيست زين بتر كه يكى 1088 گواه ديدهء شب‌زنده‌دار من اشك است 491 * گور شد گهواره ، آرى بنگريد اينك زمين را 3393 گوشم به انتظار پيام تو بر در است 3323 * گوشم به حرف مردم و چشمم به روى تو 1766 گوهر اشك نيم ، گوهر كان هنرم 2041 * گوهر خود را هويدا كن ، كمال اين است و بس 1078 گويا دوباره خاطرهء يار مهربان 2160 * گويند بر رخت اثر سالك است و من 451 گويند بوى زلف تو بر مرده جان دهد 930 * گويند به معراج كه امريست جلى 1034 گويند پول ، آب حيات فسرده است 992 * گويند جز اين سرا ، سرايى داريم 2840 گويند جهان خوب‌تر خواهى ديد 220 * گويند چو آمدم به تهران 1269 گويند ز دلبرم كه دل بردارم 3476 * گويند كه بعد فوت ، برزخ باشد 3383 گويند كه در جهان دلى بىغم نيست 1947 گويند كه ما را ز بهشت است سرشت 249 * گويند كه مست باده از فضل خداى 2508 گويند مرا چو زاد مادر 425 * گويى امشب درون نالهء باد 814 گويى اندر گردش دور زمان 2611 * گويى اى رهگذر ! از داغ دلم باخبرى 467 گويى گِلت به آب تعرض سرشته‌اند 772 * گهى كه ياد منت در خيال مىگذرد 3680 گيتى امسال بهارى دگر آورد به بار 833 * گيرم اندر دل پردرد ، هزاران غم از اوست 3763 گيرم اى دل ! كه گرفتم ز غمش راه سفر 3419 * گيرم كه پاك ساختم از اشك ديده را 365 گيسو سپيد را تب موى رهاش نيست 2386 * گيسوان را به چهره‌ام افشان ! 3665 گيسوان سبز بهار ( شعر نو ) 2453 * گيسوى تو همرنگ طلا هست و طلا نيست 746 گيسوى خود چو مار سيه تاب دادى 2442 ل لاله ديدم ، روى زيباى توام آمد به ياد 1618 * لاله‌رويانى كه دل در عشق محرم كرده‌اند 1910 لاله‌ام را هر گل داغى ، نشان ديگر است 621 * لاله‌ها بىقرار و غمناكند 3698 لب آن غنچه‌دهان گر به لب جام نبود 2829 * لب از گفتن فروبستيم و با اين فتنه خو كرديم 3822 لب بسته‌ام ز هرچه ، بجز گفتگوى تو 1810 * لب‌تشنهء يك جرعه شراب است دل ما 3731 لب جوى و لب يار و لب جامم هوس است 1218 * لب خاموش تو با ما سخنى داشت ، چه شد ؟